از Pista Academy حمایت کنید
خلاصه آموزشی
مرور سریع مفاهیم اصلی پیش از تماشای کامل یا برای جمعبندی بعد از آموزش.
در این جلسه، مدرس به بررسی فرآیند ترک شغل ثابت و راهاندازی کسب و کار میپردازد. این فرآیند نیاز به تعادل بین زندگی شخصی، خانواده و کار دارد و نتیجه تصمیمهای آگاهانه درباره اولویتهاست. همچنین، اهمیت تعریف صحیح موفقیت، ارزیابی ریسک و تجربه گسترده در حوزه فناوری برای رسیدن به تخصص مطرح میشود. مدرس همچنین به چالشهایی مانند فلج تحلیلی، نگفتن، طراحی چتر کسب و کار و پذیرش فیدبک مشتریان اشاره میکند. در نهایت، اهمیت یادگیری مداوم، تحمل شکست و ایجاد پروژههای عملی برای پیشرفت در حوزه فناوری و تحلیل داده تاکید شده است.
نکات کلیدی
ترک شغل ثابت و راهاندازی کسب و کار نتیجه تصمیمهای آگاهانه درباره اولویتهاست.
تولید محتوایی که از لذت بردن و استفاده دیگران برخوردار است، میتواند به یک کانال موفقیتآمیز منجر شود.
نگفتن به عنوان یک مهارت مهم در تصمیمگیری و حفظ ارزشهای شخصی مطرح شده است.
نگهداری اطلاعات بیش از حد یا دادههای غیرمفید باعث افزایش هزینه و پیچیدگی میشود و باید فقط دادههای مفید برای تصمیمگیری ذخیره شوند.
یادگیری مداوم، تحمل شکست و ایجاد پروژههای عملی از عوامل مهم در پیشرفت در حوزه فناوری و تحلیل داده است.
متن ویدیو
متن زمانبندیشده این جلسه برای مرور، جستجو و دسترسی سریعتر.
[گلویش را صاف میکند] سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیز. خیلی
وقت بود که میخواستم یه
نوع
خاصی از محتوا رو روی کانالمون داشته
باشیم و از اونجایی که علاقه خیلی
زیادی به پادکست دارم و در طول روز
معمولاً پادکستهای مختلفو گوش میدم حالا
چه بین کارا چه زمانهایی که حالا تایم
خالی دارم
تصمیم گرفتم که یه پادکست به کانال اضافه
کنم تو این پادکست رفتیم سراغ یه سری
پادکست دستای خارجکی اونور آبی و اونایی
که حالا من گوش میدم یا میبینم و برام
موضوعش جالبه رو خلاصه میکنم و حالا تو
این قسمتها به صورت خلاصه در اختیار شما
قرار میدم البته سعی میکنم اصل موضوع از
بین نره یعنی
مثلاً یه پادکستی که مثلاً حدود یه ساعت
یه ساعت و خوردهایه رو مثلا تبدیل میکنیم
به یه پادکست ۲۰ دقیقه چکیدهشو در اختیار
شما قرار میدم
خوبش اینه که میتونید گوش هم بدید نیاز نیست حتما تصویری ببینید و خیلی تفاوتی
نمیکنه نسخه تصویریش با صوتیش
اما بریم سراغ قسمت اول پادکستمون من یه
آب فقط بخورم
رفتیم سراغ یه بنده خدایی داستان زندگی یه بنده خدایی که
یه زمانی برای خودش دتا تا آنالیست بوده
و بعد تصمیم گرفته که کسب و کار خودشو راه
بندازه بشه کارآفرین و اون داستانشو
میخواد تعریف بکنه
زمانی که از بیرون بچهها به زندگی یه کارآفرین یا تولید کننده نگاه میکنید فکر
میکنید خیلی ساده است. خب مخصوصاً حالا
چه یه کارآفرین چه تولید کننده محتوا حتی
اما واقعیتش اینه که نه به این راحتی نیست
خب خیلی مواقع شخص امکان داره شغلشو رها
کرده باشه
و رفته باشه یه کانالی هم ساخته باشه و
موفقم بشه و با شرکتهای مختلفم همکاری
بکنه
این دوست عزیزمون شغلشو ول کرده
یه کانالی رو ساخته کانال که تولید محتوا
میکرده با شرکتهای مختلفم داشته همکاری
میکرده
دوره آموزشی هم تولید میکرده و الان
مشغول راهاندازی کسب و کار خودشه
اما پشت این
تصویر جذاب کلی تصمیم سخت وجود داره
اولین سؤالی که پیش میاد برای همه اینه که
خب من کی شغلمو ول کنم از اون [موسیقی]
محیط امن خودم کی بیام بیرون
چطور بین خانوادم، کارم، تولید محتوا و فرصتهای جدید یه تعادل ایجاد بکنم؟ چون
بالاخره شما یه چیزی رو به هم ریختید.
چطور بفهمم که تو یه زمینه خاص متخصص باشم بمونم تو شغل خودم
یا بشم یه آدم همه فنحریف
و از همه مهمتر چطور پول دربیارم
و اعتماد مخاطبامو به دست بیارم
تو این اپیزود قراره راجع به داستان زندگی شخصی صحبت کنیم که از تحلیل داده و کارمند
مندی رفته سراغ آموزش مشاوره تولید محتوا
و بعد هم ساخته یک استارتآپ آموزشی
تو این پادکست تو این قسمت ما قراره در
رابطه با انتخاب اولویتها پذیرفتن ریسک
نگفتن به پول و ساختن چیزی که واقعاً با
خود ما با ارزشهای ما هماهنگی صحبت
بکنیم.
اولین چیزی که تو این مسیر جعبه توجه میکنه اینه که ما اول باید یه تعریف
درستی از موفقیت داشته باشیم.
خیلی از افراد
خودشون رو با شغلشون معرفی میکنن. مثلاً میگن فلانی مهندس فلان جاست. فلانی مثلاً
مدیر فلان جاست.
اما میشه یه تعریف دیگه هم داشت.
قبل از اینکه ما خودمون رو بخوایم با شغلمون معرفی بکنیم
میتونیم اینجوری خودمونو معرفی کنیم که
مثلاً بگیم ما همسر پدر مادر یا عضو
خانواده بدونیم خودمونو
و این رو باید در طول روز ما اینو ببینیم.
منظورم چیه؟ به منظور اینکه شما باید
ساعتهای کاریتون رو تا جایی که امکانش
هست با برنامه خانوادهتون هماهنگ کنید
نه اینکه خانوادهتونو مجبور بکنید که با
شما هماهنگ باشن که طبیعتاً تو این مورد
دورکاری یکی از مزیتشه دورکاری یکی از
مزعیتش اینه که شما این کارو راحتتر
انجام میدید چون [موسیقی] طبیعتاً ساعتهای
بیشتری رو با خانوادهتون هستید
و زمانی که یه فرد توی خونه خونه کار میکنه ممکنه ساعتهای زیادی رو مشغول باشه
اما آزادی بیشتری داره
از این بابت که بتونه تایمش رو جابهجا بکنه با خانواده باشه و یک سری از
اتفاقاتی که در طول روز تو خونه میفته رو
از دست نمیده
برای اونایی که خب کارمندن و خب صبح میرن
و شب میان طبیعتاً خیلی از اتفاقاتی که در
طول روز تو خونه میفته رو از دست میدن
شاید برای همه ما تو این یک دو سال گذشته
که اتفاقات خ عجیب غریبی افتاد تو این چند
سال گذشته و مجبور شدیم توی خونه باشیم یا
با خانواده باشیم اینو تجربه کردیم که
دیدیم خیلی از اتفاقات که تو خونه
میافتاده رو ما قبلاً اصلاً متوجهش نبودیم
تجربه [موسیقی] نمیکردیم
اما دورکاری به خودش تعادل ایجاد نمیکنه حتی گاهی برعکس مرز بین کار و خانواده و
زندگی کاملاً از به هم میریزه برعکس میشه
پس تعادل فقط با مکان کار ساخته نمیشه.
تعادل نتیجه تصمیم آگاهانه درباره
اولویتهاست. یعنی ما باید اولویتهامون
رو بشناسیم و راجع بهشون یه تصمیم مهم
بگیریم.
ترک شغل تمام وقت بچهها معمولاً تو در یک لحظه اتفاق نمیفته یعنی شما یهویی تصمیم
نمیگه که من امروز دیگه از فردا دیگه
نمیام سر کار کن نه خب یک روندی داره یه
پیشینهای داره
و حتی امکان داره ماهها یا سالها شما
بهش فکر کرده باشید
خیلیا از افراد که میخوان شغلشونو ول کنن از ماههای قبل و سالهای قبل دارن به این
فکر فکر میکنن که چگونه کسب کار جانبی
داشته باشن. حتی امکان داره کسب کالا رو
شروع بکنن همزمان با کاری که دارن کمکم
اونو بزرگش بکنن و بعد کارشونو ول بکنن.
این دوست ما هم در حینی که حالا اون شغلشو داشت به عنوان تحلیلگر داده مشاوره با
شرکتهای فناوری همکاری با استارتآپها
تولید محتوا و قرارداد مختلفو به تدریج
داشت انجام میداد و بیشتر میشد.
پس ترک شغل لزوماً به معنی پریدن بدون چتر نیست.
شما میتونید در کنار اون شغل اصلی که
دارید بازار رو هم چک کنید، آزمایش کنید
ببینید شرایط بازار چهجوریه.
آیا کسی حاضره بابت مهارتی که شما قراره
داشته باشید بهتون پول بده؟ آیا
مشتریاهایی که یه بار از سروس شما استفاده
کردن دوباره قراره برگردن؟
وقتی به این سؤلاات جواب دادید و این تصمیم این سؤا برای شما روشن شد و
قضیه براتون کلاً مشخص شد تصمیمها
منطقیتر میشه
اما با وجود درآمد جانبی و مشتری بابت اون
بیزینسی که دارید ایجاد میکنید همچنان
ول کردن شغل دائمیتون یه کوچولو ترسناکه
صادقانه خود من الان تو همین شرایطم یعنی
من یه شغل خیلی خوب دارم با درآمد خوب اما
کنارش چند تا ساید بیزینس دارم درآمد
اوناهم خوبه ولی همچنان ول کردن این کار
اصلیم برا من یه ترسی داره از جنس اینکه
خب خیلی از دوستامو دیگه نمیبینم
اون
جذابیتیه که اون کاره برای من داره رو
تقریباً که از دست میدم و حالا یه سری
موارد دیگه
دقیقاً برای این دوستمونم همینجوری بوده
چون چون اینجوری فکر میکرد که من فقط یک
حقوق ماهانه رو از دست نمیدم بیمه مزایا
یه سری امنیت روانی و خیلی چیزا رو از دست
میدم طبیعی هست
کارآفرینی دقیقاً یعنی همین یعنی شما تو کارآفرینی یعنی اینکه میاید بخشی از این
ثبات رو که از دست میدید رو با آزادی و
ظرفیت رشد محاوظه میکنید یعنی میگید
درسته من این ثباتو از دست میدم ولی کنارش
یک آزادی رو به دست میارم و به رشد خودم
هم کمک میکنم.
برای خود من اینجوریه که من از زمانی که
این سایت بیزینس رو راه انداختم خیلی
تجربههای عجیب غریبی تو زندگیم به دست
آوردم و خیلیاش حتی تو کارم بهم کمک کردن.
اما لزوماً بچهها این برای همه مناسب
نیست.
اما برای کسی که قبل از استعفا بیزینسشو به یک درجه خوبی رسونده مشتریاش
رو داره ریسک کمتری داره ریسک قابل کنترله
خب ابتدای پادکست گفتم دیگه این دوستمون یه تحلیلگر داده بوده پس آدمی بوده که با
داده کار میکرده و بر اساس داده تصمیم
میگرفته
پس طبیعتاً اومده همه هزینهها درآمدها ها
سناریوهای مختلف و پسانداز و فلان و بهما
رو چک کرده
که شما وقتی از دور بهش نگاه میکنی میگه
خب این کار منطقیه اما مشکل از جایی شروع
میشه که یه زمانی این بررسیها میتونه
مانع تصمیم شما بشه.
اصطلاح جالبی داره بهش میگن فلج تحلیلی به
این قضیه. یعنی شما میفتید توی
یه حالتی که نمیتونید
تصمیم بگیرید یه حالت فلج طور میشید.
شخص امکان داره که بیاد چندین فایل و جدول و سدای مختلف رو برای همه حالتهای ممکن
بسازه اما تصمیم رو نگیره.
چون واقعیت اینه که هیچ محاسبهای
نمیتونه آینده رو کاملاً پیشبینی بکنه.
تمام این سایت بیزینس بالا پایین دارن
امکان داره یهو شما زمین بخورید [موسیقی]
امکان یهو یه اتفاقی تو کشورتون بیفته همه
چی از بین بره یه چیز کاملاً طبیعیه تو
کشوری که ما الان هستیم
تمام این فکر و خیالها و تمام این بالا پایین کردنا هم میتونه خوب باشه هم
میتونه بد باشه از این جهت که مانع اون
تصمیم بزرگی شما بشه.
پس ما باید بفهمیم چه زمانی اطلاعات کافی داریم
و
ادامه تحلیل ما این قرار نیست کمکی به
تصمیمگیری ما بکنه. باید اون نقطه رو
شناسایی بکنیم.
اما نکته مهم دیگه که وجود داره اینه که لزوماً شما اولین تلاشهاتون توی
بیزینستون قرار نیست موفق باشه. همه
برندای بزرگ دنیا کلی شکست دارن پشت
موفقیتشون.
خیلی از ماها شاید چند تا کانال مختلف تولید محتوا رو
شروع کرده باشیم و شکست خورده باشیم و در
نهایت رسیده باشیم به یه کانالی که به
موفقیت رسیده باشه.
برای این دوستمونم تولید محتوا شاید خودش خیلی موفقیت بزرگی نبود اما فهمید که من
به یه قسمتی از این فراآیند تولید محتوا
علاقه دارم و ازش لذت میبر
یعنی این دوستمون فهمید که در حقیقت علاقه به آموزش [موسیقی] و نوشتن
و فیلمبرداری و ساختنو دوست داره و یه
چیز واقعیه براش.
بعد کمکم به این فکر میکرد که خب من چه [موسیقی] محتوایی تولید کنم که دیگران ازش
استفاده کنن خودمم لذت ببرم. یعنی برا
بقیه فایده داشته باشه برای خودتون یک
لذت.
اینجا بود که خب من که خودم تحلیلگره دادم. پس بیام شروع بکنم آموزش
برنامهنویسی و تحلیل داده بدم.
و حتی این دوستمون اول به این فکر میکرد
که کانالش فقط در رابطه با پایتون باشه.
دید اگه بخواد فقط پایتون باشه خب خیلی کانال بزرگی نمیشه. پس تصمیم گرفت که یه
ذره بالاتر فکر کنه و کانال رو موضوعشو
بذاره تحلیل دادن.
بعد افتاد دنبال پیدا کردن اسم و کلی اسمای مختلفو بالا پایین کرد و
یه نکته هم اینجا میگه میگه خیلی مواقع
پیدا کردن اسمتون تبدیل به چالش بشه
واقعاً اینو راست میگه یعنی من خودم هر
وقت رو برای بیزینسا میخواستم اسم پیدا
بکنم داستان داشتم برامین یه جایی یه
چیزیو یاد گرفتم خیلی سخت نگیریم یه اسم
انتخاب بکنیم شروع بکنیم
برای خود من اینجوریه که من یه
یه زبان عجیب غریبی رو پیدا کردم که
کلماتش خیلی کلمات باحالیه.
معمولاً میرم تو لیست کلماتش میگردم
یکیشو برمیدارم به عنوان اسم برندم
میذارم. خیلی سخت نمیگرد.
خب یه ذره بیایم راجع به بحث تحلیلگر داده یا تحلیلگر کسب و کار صحبت بکنیم.
ببینیم اصلاً این چی هست. خب افرادی که
میخوان معمولاً وارد حوزه داده بشن عنوان
شغلی مختلفی میبینن وقتی از بیرون شما
نگاه میکنید فکر میکنید بین اینها
مرز مشخصی وجود نداره
و واقعیت اینه که تعریف هر کدوم از این
شغلا هم بستگی به اون شرکتی داره که توش
میخواید کار بکنید [موسیقی] یعنی متفاوته
تو جاهای مختلف
اما یه تعریف کلی بخوایم داشته باشیم
تحلیلگر داده معمولاً بیشتر با کدنویسی
پایگاه داده پاکسازی داده تحلیل و
مصورسازی سر کار داره. من یه چیزی هم به
این اضافه میکنم که خیلیا معمولاً در نظر
نمیگیرن به عنوان تحلیلگر داده. اونم
اینکه شما به عنوان یک تحلیلگر داده باید
قدرت تصمیمگیری
و حل مشکل هم داشته باشید. یعنی دیگه اون
دورهش گذشته که شما صرفاً چار تا نمودار
بکشید تحویل یکی بدید. نه باید مشکلی که
به شما میگن رو بتونید براید راهحل پیدا
کنید بر اساس اون دادهای که دستتونه.
تحلیلگرای کسب و کار معمولاً بیشتر با
زینفان، مشتریان
و شناخت مسائل تجاری در ارتباطن.
یعنی این تحلیلگر کسب و کار خیلی شاید
وارد تک نشن. مثلاً اس کیوL و نمیدونم
کدنویسی [موسیقی] و اکسل و اینا. بخش
بزرگی از کارشون فهمیدن نیازها
و ترجمه مسئله کسب و کار و کمک به
تصمیمگیری. همون چیزی که بهتون گفتم.
اما باز میگم تو شرکتهای مختلف این مرزه
متفاوته
امکان شما توی شرکتی برید تحلیلگر کسب کار
باشید اما لازم باشه به اندازه یک
تحلیلگر
عادی داده و تحلیلگر عادی داده کدنویسی
هم بلد باشید
پس حتماً اون شرح شغل وظایف و چیزایی که توی اون جاب تو اون شغله نوشته میشه اونو
بخونید که مهمه
[گلویش را صاف میکند] چیز دیگه که مهمه اینه که اندازه شرکت
خیلی مهمه
توی شرکت کوچیک و استارتآپی معمولاً منابع
محدوده
یه نفر ممکنه هم داده جمعآوری کنه هم اس
کیو بنویسه یعنی کوری بنویسه بهتر بگم
داشبورد بسازه هم با مدیرا صحبت کنه هم
نتیجه تحلیل ارائه بده یعنی همه فراآیندی
یه نفر انجام بده تو جا [موسیقی] شرکت
کوچیک این چیزی که من خودم تجربه ش کردن
قدیم اما زمانی که شرکت بزرگتر میشه دیگه
اینجوری نیست
یه ذره شغلها تخصصیتره یعنی شما لزوماً همه کارا رو انجام نمیدید یک قسمتی از اون
زنجیره رو انجام میدید یعنی یه تیم امکان
داره مسئول جمعآوری دیتا باشه که معمولاً
بهشون میگن دیتا سینتیستا
یه تیم روی خود داده کار میکنه میشن دیتا
انالیستا یه تیمی هم توی تصمیمگیری هم
میشن دیتا تا
بیزینس دیتاالیستا میشن یه جورایی
حالا اسماشون یه ذره شاید جا متفاوت باشه
اما اینا رو گفتم چی بگم اینه که شما وقتی میخواید کارتونو شروع بکنید
و نمیدونید که در حقیقت هم به کدوم بخش
حوزه فناوری علاقهمند هستید
اگر کارتون رو تو یه بخش جنرالتر شروع بکنید بهتره یعنی اینکه با همه اینا درگیر
باشید
چون تو این حالت فرد فرصت اینو داره که
بخشهای مختلفو تجربه بکنه کدنویسی کنه
مصورسازی دیتا بکنه با پایگاه داده کار
بکنه با مشتری ارتباط داشته باشه فرآینده
ایتی الرو بسازه اکسترکشن اکسترکت و
ترنسفورم و لود هر سه تاشو انجام بده و
خودکارسا سازیده روم انجام بده.
این کمک میکنه به اون شخص که بفهمه به
کدوم یکی از این زنجیرهها علاقم بیشتری
داره
و البته میفهمه که چه کاری روم دوست
نداره.
پس لزوماً شما از اون روز اول نباید
دنباله باشید که بفهمید چه تخصصی رو دوست
دارید همونو بچسبید بهش. خیلی کار سختیه.
تا تجربه نکنید اینو نمیفهمید.
خیلیا برنامهنویسی رو شروع میکنن بعد
میفهمن که اصلاً آدمش نیستن. یعنی اصلاً
حوصله این کارا رو ندارن. خب پس اگه شما
بتونید یه مجموعهای از مهارتها رو به
صورت عمومی تجربه بکنید
به نظرم مسیر بهتری و زودتریه که برسید به
تخصص.
آدمایی که معمولاً شروع میکنن به آموزش دادن مثل خود.
اینجور نیست که مثلاً یهویی بریم تو
یوتیوب بگیم یه کانالی بزنیم. نه
برمیگرده واقعاً به بچگیامون. این چیزی
که حالا خیلی روان پزشکا میگن برای خود
منم واقعاً اینجوری بوده. من بچه اول
خونواده بودم. کسی به من چیزی یاد
نمیداد. مجبور بودم خودم یاد بگیرم و
حالا سنم که اومد بالاتر مجبور بودم به
بقیه یاد هم بدم حالا به خواهر و برادر یا
به دوستا و اینا و این یه جورایی برای من
اینجوری بود که خب همیشه علاقه داشتم به
آموزش دادم. برای این دوستمونم که تو این
داستان داریم تو این پادکست داریم
داستانشو میگیمم همینجوری بوده
حالا دوستمون تو خونواده بزرگ شده بوده که همه اطرافیانش یه جورایی معلم بودن توی
حوزه آموزش کار میکردن
آموزش بچهها صرف صرفاً نیست که شما یه چیزی رو به صورت تو دیوار به یکی بگید نه
باید بدونید که
چهجوری به اون آدمه بگید با چه زبونی بگید
کجا مسیرتونو عوض کنید خیلی مهمه باید
بفهمید آدم کجا گیر میکنه و مسیرتونو عوض
بکنید
و این موضوع بچهها تو محیط کارم خیلی کمک میکنه
اینکه مثلاً شما تو یه قسمتی هستید امکان
یه نیرو جدیدی بیاد و مسئولیت آموزش نیروی
جدید شما باشه خیلی کار سختیه و معمولاً
هر کسی از پسش برنمیاد توی یه
توی آموزشم بچهها آموزش اینجوریه که امکان آموزش یک به یک باشه شما یه نفر
جلوت نشسته داره آموزش خصوصی بهش میدید خب
این مزعیتش چیه؟ ازش اینه که شما میتونید
رزیمون آدمو ببینید، نقاط ضعف و قوتشو
بشناسید و متناسب با اون آموزش بدید.
اما وقتی تعداد نفرات زیاد میشه دیگه این
کار راحت نیست.
خب اینجا باید شما یک محتوایی بسازید و
آموزش بدید که برای یک طیف وسیع از آدم
مناسب باشه.
بچهها این چیزا که دارم میگم یه تیکههای تجربه شخصی خودم یه تیکههاییشم تجربه این
دوستمونه که تو این پادکست داشته صحبت
میکرده.
خب رسیدیم به جای جالب قضیه.
اینکه شما بچهها شغلتونو داشته باشید کانال یوتیوب داشته باشید مشاوره بدید
بیزینس داشته باشید جلسات آموزش بذارید و
همه اینا رو با هم داشته باشید.
از یه جایی به بعد بچهها یهویی سخت میشه یهویی کمکم کمکم این فشاره زیاد میشه یه
جا واقعاً دیگه [موسیقی] کم میایید نگاه
میکنید تقویمتون پره در طول روز اصلاً
وقت ندارید
برای من که این اتفاق بارها و بارها
افتاده
یعنی یه جایی یهویی کم آوردم دیدم آقا من
یک ماه مداوم دارم فقط کار میکنم
اینجا که رسید
بعد یه قدم بیاد عقب
و به اولویتاتون فکر کنید. خیلی این موضوع
مهمه دوستان خیلی خیلی مهمه
باید یک تایمی رو شما برای خودتون بذارید
خیلی مهمه بله من از جنس سفر بود از جنس
حتی یه وقتایی مثلاً میرم یه جا میشینم
هیچ کاری نمیکنم
میرم تو یه کافهای رستورانی میرم میشم هیچ کاری نمیکنم فقط صرفاً در و دیوار
نگاه کنم یا از جنس حالا دیدن تئاتره
سینما و هر چیزی هر چیزی [موسیقی] که
خودتون دوست دارید
لزوماً قرار نیست شما همیشه در حال انجام
در یه کار مفید باشید واقعاً یه وقتایی
باید یه مثالی میزنم براتون من خیلی
مواقع پیش میاد که میرم طبیعت مثلاً ساعتا
میشینم تو طبیعت آسمونو نگاه میکنم هیچ
کاری نمیکنم گوشیمم دستم نمیگیره
چون نیازه واقعاً نیازه برای این دوستمونم
همین شکل بوده
پس باید یه جای اولویتاتونو مشخص بکنید کدوم فعالیت اهمیت بیشتری داره کدوم کار
تأثیر بیشتری ایجاد میکنه
اینا خیلی مهمه
خب اما بریم سراغ نکته مهم بعدی که این دوستمون راجع بهش
صحبت کرد بحث اینکه
نگفتن یک مهارت حرفهایه یعنی شما توی
بیزینس و کسب و کارتون واقعاً باید یاد
بگیرید یه جای نبیدید. خب معمولاً آدمای
بلند پرواز از نگفتن خوششون نمیاد.
خب وقتی یه کسی مثلاً یه پیشنهاد هیجر
انگیز به شما میده معمولاً رد کردنش سخته.
خب وقتی خود پروژم جذاب باشه که دیگه
بدتر.
اما همیشه بچهها اینو یادتون باشه که شما
وقتی به یک چیزی بله میگید عملاً یه چیز
دیگه رو دارید از دست میدید. [موسیقی]
یعنی دارید به یه چیز دیگه نه میگید.
مثلاً وقتی شما یه پروژهای رو قبول
میکنید
امکان داره چند روز دیگه پیشنهاد سفر
براتون بیاد اونو مجبور میشید نه بگید پس
اینو همیشه یادتون باشه من یه آب بخورم
پس ب گفتن بله گفتن به یه پیشنهاد به یک
پروژه
معادل اینه که شما به یک چیزی نبگید مثلاً
به زمانی که با خانوادهتون سپری میکنید
استراحتتون
و پروژه اصلی خودتون و حتی سلامتتون
برای همین باید مهارت نگفتنو یاد بگیرید
ظرفیت واقعی خودتونو بشناسید چقدر
و نه ظرفیتی که دوست دارید داشته باشید
همهمونو دوست داریم ۲۴ ساعت شب بتونیم کار
بکنیم ولی خب شدنی نیست باید ظرفیت فیزیکی
و روانی خودتونو بشناسید چقدر و بر اساس
اون تصمیم بگیرید که آیا این پیشنهادو
قبول بکنم یا قبول قبول نکنن.
یه وقتم هست شما میتونید یه سری معیار برای قبول کردن یه پیشنهاد بذارید. آیا
این پیشنهاده و این همکاریه به اون هدف
اصلی من کمک میکنه یا نه؟ خب آیا با
ارزشهایی که من دارم هماهنگه؟
آیا من زمان کافی برای انجام دادن با
کیفیت این پروژه دارم یا ندارم؟ این خیلی
نکته مهمیه.
دو اینکه اگر من پاسخ منفی به این پیشنهاد بدم بیاحترامی هست یا نیست؟ آیا فرصت
مهمی رو از دست میدم یا نه؟
پس این سؤالا باعث میشه که شما راحتتر
تصمیم بگیرید و راحتتر نه بگید.
مورد بعدی که این دوستمونو صحبت کرد این بود که گفت شما زمانی که میخواید یه کسب
کالی رو راه بندازید یه چتریو تصور کنید
که زیر اون چتره میاید قسمتهای مختلف اون
کسب و کارتونو قرار میدید مثلاً تو مثال
خودش گفتش که من یه [موسیقی] سکشن داشتم
برای مشاوره یک سکشن داشتم برای تولید
محتوا یه سکشنم داشتم که محصولات آموزشی
تولید میکردم همه اینا زیر یه برند بود.
اون مشاوره برای من درآمد کسب میکرد.
محتوا باعث میشد که مخاطبم بهم اعتماد
بکنه، جامعه هدفو پیدا بکنم. محصولات
آموزشی هم یه دقت به کسب و کارم کمک
میکرد که بتونم اسکیلش کنم بعداً مقیاس
پذیرش بکنم
و این سه تا اگر درست طراحی بشن میتونستن
به همدیگه کمک بکنن و همدیگه رو تقویت
بکنن.
یه چالش دیگهای که دوستمون خورده بود و من خودمم به شخصه با این چالش خیلی روحه
رو هستم اینه که چون این دوستمون خودش آدم
فنی بود، برنامه نویس بود و میتونست این
کارو انجام بده براش سخت بود که ساختن این
محصول رو بخواد بسپره به یه سری آدم دیگه.
بالاخره شما قرار نیست که همه کارای فنی
محصول خودتونو انجام بدید از طراحی تا
توسعه روم مجود بالاخره چند تا
برنامهنویس بگیرید چند تا طراح بیاری
اینجا خیلی کار سختی دارید به عنوان مالک
اون محصول خودتون کنار واستید و یکی دیگه
کارو انجام بده یعنی اینجا یه جورایی شما
نقش مشتری رو پیدا میکنید برای اون محصول
و واقعاً کار سختیه اینکه دخالت نکنید تو
کار دیگران
اون متخصصی که آوردید اون دوستانی که
آوردید برای انجام کار رو کارشون دخالت
نکنید بذارید کارشونو انجام بدن و واقعاً
کار سختیه
البته یه نکته رو بگما داشتن دانش فنی یه کمک خیلی بزرگی میکنه
اینکه شما با اون تیم فنیتون همزبان میشید
دغدغههای اونا رو میفهمید بهتر میتونید
درخواست خودتون رو به اونا منتقل بکنید
اما اون سمت قضیه هم هست که امکان داره
دخالتون هم تو کار اونا باشه
پس یه جاهایی شما باید در قالب یک مشتری قرار بگیرید حتی تو محصول خودتون و وقتی
دارید با اون تیمای مختلفتون صحبت میکنید
خیلی مرز باریکی این دو تا با همدیگه دارن
یه نکتهای که دوستمون میگه اینه که میگه همکاری مینا میان صاحب محصول و تیم سازنده
نباید باید شبیه دعوای یک مشتری و
پیمانکار باشه که مثلاً اگه یه طرف برنده
بشه به نفش بشه نه یه رابطه برد برد باید
باشه چون اگه قرار باشه مثلاً من صاحب
محصول برنده بشم خب محصول آسیب میبینه
اگه دولپر من برنده شه باز محصول آسیب
میبینه باید یه رابطه برد برد باشه که در
نهایت تحت هر شرایطی اون محصولمون پیشرفت
بکنه
پس دو طرف باید احساس بکنه که عضو یه تیم هستن صاحب محصول مسئله مخاطب و هدف تجاری
رو بهتر میشناسه اما تیم توسعه و دولپرا
فناوری و معماری و محدودیت فنی رو بهتر
میشناسن وقتی این دو تا کنار هم قرار
بگیرن دق یه محصول خوب ازش میاد بیرون
یه نکته دیگه که این دوستمون توی پادکست گفت این بود که خیلی از استارتپا فکر
میکنن زمانی که محصولشون وارد بازار شد
دیگه تمام دیگه کار تموم میشه در صورتی که
اصل کار تازه شروع میشه اصل کار اینجاست
که شما وقتی محصولی رو به مشتریتون میدید
باید کمکم شروع بکنید فیدبکها رو از
مشتریتون بگیرید خطاها و باگهای
نرمافزارتونو پیدا بکنید اونا رو حل
بکنید فیچر بهش اضافه کنید برنامه درخواست
مشتریتون البته نه هر فیچری که میخواد
این نکته خیلی مهمه
یه نکته دیگه که دوستامون گفتش که ما چون
محصولمون یه محصول آموزشی بود که روی سایت
قرار میگرفت باید این پیشبینی رم
میکردیم که امکان داره یه حجم زیادی آدم
یهو سرازیشن روی سایتمون برای گرفتن اون
محصول پس باید از لحاظ فنی آمادگی در
حقیقت اون روزای اولو داشته باشه اما باز
مهمترین نکتهای که داشت میگفت این بود
که بعد از عرضه محصول شما باید آمادگی رو
داشته باشید که فیدبکها رو مشتریا بگیرید
و برید سراغ محصولتون و مشکلاتشو حل
بکنید.
خلاصه اینکه میگفت روزای اول ارائه محصول
روزای خیلی پرسترسیه.
نکته بعدی که راجع بهش صحبت کرد و من خودم خیلی بهش اعتقاد دارم اینه که شما زمانی
که دارید تولید محتوا میکنید یه محصول
آموزشی میسازید و تعداد مخاطباتون زیاد
میشه امکان داره سر کله یه سری اسپانسر و
شرکتها پیاده شن برای تبلیغ
خیلی باید مراقب باشید که
اون شرکت یا اون تبلیغی رو قبول بکنید که
در راستای برند و شخصیت تت شما باشه
یهو به خاطر پول تبلیغی رو قبول نکنید که
به برندتون آسیب بزنه به مخاطبتون آسیب
بزنه و یه بیاعتمادی رو ایجاد بکنه این
خیلی نکته مهمیه یعنی نکتهای که این
دوستو میگفت این بود که میگفت اعتماد
مخاطب از درآمدتون بیشتر مهم مهمتره و
واقعاًهم راست میگه چون اگه اعتماد
مخاطبتونو از دست بدید به مرور درآمدتونو
از دست کنه و [موسیقی] اون کسایی که اومدن
بهتون پیشنهاد تبلیغ دادن وقتی مخاطب
ندارید دیگه پیشنهادی نمیدن [موسیقی] پس
اولویت اولتون باید باشه اعتماد مخاطب بر
اساس اون تبلیغ رو قبول بکنید یا اسپانسر
قبول بکنید
یه تجربه دیگه هم که این دوستمون داشت این بود که میگفت خیلی مواقع مشکل از ابتدا
مشخص نیست مثلاً فرض کنید یه شرکتی میاد
به شما پیشنهاد میده که بریم یه سری دوره
آموزشی درست بکنیم برای افراد مثلاً یه با
یه معلولیت خاص یا افراد کم برخوردار
مثلاً خب پیشنهاد پیشنهاد خوبیه در راستای
هدف شماست در راستای برند شماست شخصیت
شماست قبول میکنید
محصولو میسازید بعد میبینید که قیمتی که
اون شرکته داره پیشنهاد میده برای این
فروش محصول خیلی بالاست خب این با اون هدف
روز اولتون تناقض داره چرا چون روز اول
قرار بود که ما یه محصولی بسازیم برای
آدمای کم برخوردار اگه قراره قیمتو ببرن
بالا خب چه فایدهای داره
اینجاست که اون شما به عنوان تولید محتوا
بین ت تعهدی که دادید بر اساسون قرارداد و
ارزش شخصیتون گرفتار میشید توی دو راهیه
قرار میگیرید
خب پس یکی از فاکتورای دیگه که باید قبل
از شروع همکاری صحبت بکنید بحث تبلیغ و
قیمت و نحوه فروش و اینجور چیزاست خیلی
مهمه
باز یه نکته خیلی باحالی که گفت این دوستمون این بود که
شما زمانی که میخواید تبلیغی رو قبول
بکنید یا یه همکاری رو قبول بکنید بهتره
پیشنهادا رو قبول بکنید که قبلاً خودتون
مشتریش بودید مثلاً میگما من به عنوان
اتکان محتوا الان یه شرکتی میاد به من
پیشنهاد میده یه آموزشگاه میاد به من
پیشنهاد میده اگه من خودم قبلاً تو اون
آموزشگاه دورهای رو گذرونده باشم بشناسم
اونجا رو خیلی بهتره تا اینکه مثلاً یه
آموزشگاهی بیاد که اصلا من نمیشناسن م ش
خب
این باعث میشه که اگه من قراره مثلاً
تبلیغ اون آموزشگاه بکنم یه جورایی دلی
دارم تبلیغش میکنم میگه آ من خودم اونجا
بودم دیدم آموزشگاه مدرسشو دیدم امکاناتو
دیدم خوبه دیدید مثلاً یه سری تبلیغاتهای
مواد غذایی رو پشت صحنهشو من مثلاً تو
یوتیوب یه وقتایی میبینم طرف مثلاً داره
تبلیغ یه کیکو میکنه توی جلو دوربین میگه
عجب کیک خوشمزه به محض اینکه دوربین کات
میشه تصویر قطع میشه از د تو دهنشون چیزی
که هستو تفی کنه بیرون. خب نمیتونه اون
حسو منتقل بکنه. اون بیننده متوجه میشه که
چیزی که تو داری تبلیغ میکنی خودت بهش
اعتقادی نداری.
پس برای همکاری خوب ۳ تا ویژگی میگه. یک
محصولی که داره تبلیغ میشه واقعاً برای
مخاطب مفید باشه. تولیدکننده واقعاً به
اون محصولی که داره تبلیغ میکنه اعتماد
داشته باشه. رابطه میان برند و تولیدکننده
یه رابطه بلند مدت و محترمانه باشه.
اونوقت میگه که اگه این ست ویژگی وجود
داشته باشه تبلیغی که شما ارائه میدید
برای همه مفید خواهد بود.
اینجا راجع به یه اشتباه دیگه هم صحبت کردین دوستمون. گفتش که یه اشتباهی که باز
خیلی از استارتآپها میکنن اینه که هر
دادهای رم که میبیننرو ذخیره میکنه.
خب این لزوماً داشتن داده زیاد به شما کمک
نمیکنه که تو تصمیمگیری آیندهتون موفق
باشید. خیلی از دادههایی که شما ذخیره
میکنید داده چرت و پرتنه. اصلاً غلطه،
[موسیقی] اشتباهه، اضافهست و کلی مسئله
دیگه بیکفیته.
پس لزوماً شما نباید تمام اطلاعات که به
دستتون میادو ذخیره کنه.
یه پالایشی براش انجام بشه و [موسیقی]
دیتاهایی که مفیدن ذخیره بشه چون دیتای
اضافه هم ذخیره کردن هم هزینه داره خب و
هم پیچیدگی رو بیشتر میکنه
یه مثالی رو براتون بزنم فرض کن شما یک شرکتی هستید یک محصول ارائه میدید مثلاً
به تعداد ضد مشتری خب طبیعتاً یه قسمت
پشتیبانی دارید مکالماتو دارید ضبط
میکنید
بعد تصمیم بگیرید مثلاً مکالمه مات ۳ سال
قبلم نگه دارید در صورتی که واقعاً نیاز
نیست محصولرو شما ۳ سال قبل اگه مشتریتون
یه چیزی گفته واقعاً الان دیگه نیاز نیست
خب نگهداری اون یه زیرساخت گرون قیمت
میخواد نهایتاً دیگه ۶ ماه یعنی شما
اطلاعات تماس دیگه مثلاً ۶ ماه قبلتونو
نگه دارید چون بیشتر از اون واقعاً به
کارتون نمیاد تو تصمیمگیریاتون خیلی
احتمالش کمه
اینجا یه نکته میگه میگه حتی شرکتهای بزرگ هم دادههاشون کامل نیست یعنی شرکت بزرگم
اصلاً نمدههای هیستوری مثلاً ۱۰ سال
قبلشونم نگه دارن دلیلی وجود نداره ۱۰ سال
قبل محصول یه چیز بود الان یه چیز دیگهست
و در آخر پادکستم یه ذره راجع به این صحبت کرد که ما اگه بخوایم به دنیای فناوری
ورود بکنیم چهجوری باید این کارو بکنیم
طبیعتاً نداشتن تجربه شبه و سابقه کارو
سخت میکنن. خب اما یه چیزی رو همیشه باید
یادمون باشه علخصوص تو حوزه فناوری حوزه
فناوری از اون حوزههاست که شما وقتی
واردش میشی یه یادگیری مداوم ساختن پروژه
تمرین و ممارست و صبر میخواد. برای خود
من این نوعی اینجوریه که من هنوز تو سن
نزدیک ۴۰ سالگی هنوز در حال یادگیری هستم.
یعنی هر روز سعی میکنم یه سری چیزای جدید
رو برم بخونم یاد بگیرم چون نیازه.
مثلاً چیزی که من ۱۰ سال پیش یاد گرفتم
الان خیلی تغییر کرده باید مستمراً در حال
یادگیری باشید
صرفاً بچهها دیدن دوره آموزشی هم کافی نیست شما اگه دوره ببینید باید کنار شروع
بکنید یک چیزی بسازید اصلاً مهم نیست چی
بسازید اشتباه کنید خراب کنید مهم نیست
بسازید دیدید اینا که سفارگری میکنن
مثلاً اولش میسازن خب خب چیزی که اول
میسازن چیز شاید خوشگلی نباشه ولی مهم
نیست. انقدر میسازن خراب میکنن، میسازن
خراب میکنن تا بالاخره تبریک میشن به یه
استادگاه.
مورد بعدی که باید تو ذهنتون باشه اینه که اتفاقات خوب خیلی سریع نمیفتن.
یه مواقع امکان داره سالها زمان ببره که
یک اتفاق خوب برای شما بیفته توی اون کریر
کاری شما.
آدمای موفق شما معمولاً داستان آدمای موفق رو که میشنوید
یه جایشو ایگنور میکنید مثلاً به این توجه
نمیکنید که این آدمی که الان موفق شده
بارها اشتباه کرده بارها پروژهها شکست
خورده
مثلاً الان شمام ایلان ماسکو میشنوید
میگید اه به چه پروژههای موفقی داره ولی
همین ایلان ماسکم کلی پروژه ناموفق داشته
یه چجی بیتی گوگل بکنید کل اسما براتون
میاد که پروژهها شکست دست خورده داشته
فقط نکتهای هست اینه که نباید ناامید [موسیقی] بشید از شکست خوردن هر
شکستی که میخورید همیشه بشینید بهش فکر
کنید که چرا این شکستو خوردید چرا این
پروژه ناموفق بوده اون درسی که ازش
میگیرید رو برای پروژه بعدیتون استفاده
کنید اگر صرفاً فقط شکست بخورید درس
نگیرید خب همینوری هی شکست میخورید باید
از شکستاتون درس بگیرید فیدبک بگیرید که
در دفعات بعدی ازش
فقط از اون تجربهها استفاده بکنید.
خلاصه اینکه اگر الان یک شغل کارمندی دارید و یک [موسیقی] کسب و کاری رو
میخواید راه بندازید اصلاً نترسید. اول
کنار همین شماره کارمندیتون خیلی کوچولو
کوچولو شروع کنید راجع بهش تحقیق کردن. یه
جایی حتماً شروع کنید نگران نباشید. تهش
اینه که شکست میخوره هیچ ایرادی نداره.
هیچ ایرادی نداره.
یه تجربه شخص بهتون بگم. اگر کسب و کاری
رو شروع کردید کنار کار اصلیتون
تا یه مدتی اجازه ندید همکاراتون یا تو
محیط کار کسی بفهمه. به هیچ عنوان اجازه
ندید. چون اگر این کارو بکنید اشتباه رو
بکنید اشتباهی که خود من خیلی سال پیش
کردم
وقتی مثلاً تو کارتون یه اشتباهی بکنید یا
یه مثلاً میگم پروژهای رو بد انجام بدید
همه رو مینویسن به این اسم که شما
حواستون الان سر اون کارست [موسیقی] پس
بهتره که روز اول کسی اصلاً ندونه
خیلی خب امیدوارم که این پادکست براتون
مفید بوده باشه تجربیات
یه کسی بود که تحلیلگر داده بود حالا در
حقیقت
یه کسب و کالو شروع کرد و خیلی شبیه خود
من بود و منم یه جای تجربت خودمم تو
پادکست آوردم انشاالله پادکست بعدیمون
میریم سراغ یک موضوع دیگه و امیدوارم که
اونم به دردتون بخوره فعلاً خداحافظ
پرسشهای رایج
پاسخ کوتاه و مستقیم به پرسشهایی که معمولاً هنگام یادگیری این موضوع مطرح میشوند.
عواملی مانند تعادل بین زندگی شخصی، خانواده و کار، تعریف صحیح موفقیت، ارزیابی ریسک و تصمیمهای آگاهانه درباره اولویتها مؤثر هستند.
نگفتن به عنوان یک مهارت مهم در تصمیمگیری و حفظ ارزشهای شخصی مطرح شده است.
نگهداری اطلاعات بیش از حد یا دادههای غیرمفید باعث افزایش هزینه و پیچیدگی میشود.
یادگیری مداوم، تحمل شکست و ایجاد پروژههای عملی از عوامل مهم در پیشرفت در حوزه فناوری و تحلیل داده است.
آخرین بهروزرسانی محتوای متنی:
در این قسمت از پادکست Pista Academy درباره مسیری صحبت میکنیم که از یک شغل تماموقت در حوزه تحلیل داده شروع میشود و به تولید محتوا، مشاوره و ساخت یک کسبوکار مستقل میرسد. آیا برای شروع کسبوکار باید شغل ثابت را رها کنیم؟ چطور بفهمیم زمان مناسبی برای این تصمیم رسیده؟ بهتر است در ابتدای مسیر شغلی «جنرالیست» باشیم یا از همان ابتدا تخصص مشخصی انتخاب کنیم؟ و یک تولیدکننده محتوا چطور میتواند درآمد داشته باشد، بدون اینکه اعتماد مخاطبانش را قربانی تبلیغات و اسپانسرها کند؟ در این اپیزود درباره موضوعاتی مثل مسیر شغلی تحلیلگر داده، تفاوت تحلیلگر داده و تحلیلگر کسبوکار، آموزش و منتورینگ، ساخت کانال یوتیوب، مدیریت زمان، اولویتبندی، نه گفتن به فرصتها، همکاری با تیم توسعه، ساخت محصول آموزشی، برند شخصی و مدیریت داده در کسبوکار صحبت میکنیم. اگر به تحلیل داده، برنامهنویسی، ورود به دنیای تکنولوژی، تولید محتوا، کارآفرینی و ساخت برند شخصی علاقه دارید، این اپیزود میتواند برایتان مفید باشد. 🎙️ Pista Academy Podcast اگر از این محتوا استفاده کردید، ویدیو را لایک کنید و برای دیدن قسمتهای بعدی پادکست Pista Academy کانال را دنبال کنید. #تحلیل_داده #کارآفرینی #برند_شخصی #تولید_محتوا #برنامه_نویسی #DataAnalytics #PistaAcademy #پادکست